اس ام اس و آف عاشقانه 21
نه از خاكم نه از بادم نه در بندم نه از آدم
نه آن ليلا ترين مجنون نه شيرينم نه فرهادم
فقط مثله تو غمگينم فقط مثله تو دلتنگم
اگر آبي تر از آبم اگر همزاد مهتابم
بدون تو چه بيرنگم بدون تو چه بي تابم
گل عشق تو هستم شبنمم باش
دلم دنياي زخمه مرحمم باش
زدرد بي كسي قلبم شكسته
به شهربي كسی ها همدمم باش
ديروزبا يه دسته گل اومده بودبه ديدنم
با يه نگاه مهربون همون نگاهي كه سالها
آرزوشو داشتم وازم دريغ ميكرد گريه كرد
گفت دلش برام تنگ شده ميخواستم
اشكاشو پاك كنم ولي نمي تونستم
فقط نگاهش كردم اون رفت
ولي سنگ قبرم خيس خيس بود...
ابر بارنده به دریا گفت:
من نبارم تو کجا دریایی !
دریا در دلش خندید و گفت:
ابر بارنده تو خود از مایی !
لحظه رفتني ست و خاطره ماندني،
تمام ادبيات عشق را به يك نگاه مي فروختم
اگر لحظه ماندني بود و خاطره رفتني ...
خيلي ها با كمك ستاره راهشون
و پيدا كردن و رفتن ستاره تا يادشه تو
سياهي گم بوده ولي براي شادي راه
يافته ها باز هم با تمام وجود مي درخشه؛
حتي از پشت ابر، حتي تو روشني صبح ...
هيچگاه نگذار در كوهپايه هاي عشق
كسي دستت را بگيرد كه احساس
مي كني در ارتفاعات آن را رها خواهد كرد
بياموزيم اگر ستاره نيستيم،
ابر هم نباشيم تا جلو درخشش
ستاره ها را بگيريم.
يه شب رفتم كناره پنجره باكلي بغض هم سپردم به ستاره هم سپردم به نسيم
كه بريد يكجوري به مردم اين شهر بگيد ما دو تا ديوونه ايم اما به هم نميرسيم.
ميدونى قشنگيه زندگى به چيه؟
اين كه تو بيخبر باشى وي كى ديگه به خاطر تو باخدا راز و نياز كنه
اشک ها اسکی سوارانی ماهرند که از زیر
چشمها شروع به حرکت می کنند و از
گونه ها با مهارت می پرند و در کنار لب ها
از خط پایان می گذرند....
چشمات ديگه از من خسته و سيره
اما هنوز چشماي من اسيره
فقط بدون که اين دل شکسته
منتظره بگي واست بميره
یکم گوشیتو بیار بالاتر ؛ یکم پایین حالا سمت چپ،خوبه؛حالا صورتت رو ریلکس کن آروم زل بزن تو گوشیت ، خوب فقط میخواستم بگم دیونه ی همین نگاتم دیونه!
اگر در صحنه ی زندگی یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را آنچنان بنواز که
هیچکس نفهمد بر تو چه گذشته است
عاشق بودن هنر نیست عاشق ماندن هنر است پس عاشق نشو ؛ عاشق بمان!
دوست های واقعی مثل صبح میمونن نمیشه تموم روز داشتشون ولی مطمئنی
که فردا،هفته ی بعد،ماه بعد،سال بعد..... تا ابد هستند.
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل داند و دل
دیشب دترچه قسطامو ورق میزدم تمومی نداره تا آخر عمر بدهکار مهربونیاتم
عمر برف کوتاه است ؛ چون دشمن بزرگی مانند خورشید دارد
وقتی داری فکر میکنی که من دارم فکر میکنم که تو داری فکر میکنی که من به چی
فکر میکنم دلم میخواد که فکر کنی که من به تو فکر میکنم ؛ نفس
هر وقت خواستی بفهمی چند تا دوستت دارم انگشتت و بذار رو نبضت میبینی که دوستت داشتن تمومی نداره
چون غروب خیلی قشنگه ؛ تو خود ؛ خود غروبی
چی بگم قهطی واژه ست هر چی هستی خیلی خوبی
میدونی رنگ غروب چرا سرخه؟ چون خورشید وقتی میفهمه مال منی آتیش میگیره!!!
بی چشم میشه زندگی کرد بی نفس هرگز همه عالم چشم من اما تو نفس منی!!!
هیچ وقت به کسی نگو ما به درد هم نمی خوریم شاید اون به درد تو نخوره ، ولی ممکنه تو دوای همه درد های اون باشی....
محبت ، تنها جوشکاری است که دلها را رایگان جوش می زند.
بگم سلام دل میگیره بگم علیک دل میمیره فقط میگم دوستت دارم اینجور دل آروم میگیره....
زندگی ؛ جیره ی مختصریت ،
مثل یک فنجان چای ، و کنارش عشق است
مثل یک حبه ی قند ؛ زندگی را با عشق نوش جان باید کرد
میگن شیشه ی عمر هر کی خیس بشه
عمرش کم میشه میدونستی چشمهات شیشه ی عمر منه!
دیوانه ها را محبت آرام می کند ما را محبت تو دیوانه می کند.
دیگر تصویری از ذهن تو در ذهن من نمانده دیگر برق نگاهت را فراموش کرده ام
دیگر لبخند لبانت را از یاد برده ام و حالا دیگر تو را به خاطره ها سپرده ام....
مجنونمو دل زده از ليلي ها خيلي دلم گرفته از خيلي ها
نمونده از جوونيام نشوني پير شدم پير تو اي جووني
آن گاه که آسمان چشمانت به دیده گریست
آن گاه که دل مهربانت با غم آشنا شد
آن گاه که امید قلبت ناامید شد
آن گاه که چشمه وجودت ار آب بی آب شد
ديگر وقت آن رسيده که به وجودت افتخار کني
به خاطر يافتن مقصر زندگي ات را تلخ نکن
بگذار آنچه در پايان يک عشق باقي ميماند ،
خاطرات خوشي باشد .... از لحظه هايي که
ديگر براي هيچ کدامتان تکرار نمي شود
زنده بودنم را جشن ميگيرم با لمس انگشتان
سرنوشت و بوسه هاي شيرين باد
خواهر کوچیکم از من پرسید:
پنجه ی وارونه چه معنا دارد؟
من به او خندیدم! کمی آزرده و حیرت زده
گفت:روی دیوار و درختان دیدم....
باز هم خندیدم! گفت:مهران پسر همسایه
پنجه ی وارونه به مینو داد....
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم:
هر زمان بارش بی وقفه ی درد سقف کوتاه
دلت را خم کرد بی گمان می فهمی
پنجه ی وارونه چه معنا دارد!!!
نفهم
.
.
بی لیاقت
.
.
عوضی
.
.
بی شعور
.
.
حیوون
.
.
.
.
به کسی میگم که قدر گلی مثل تو رو ندونه!
خیلی سخته اون چیزی که تا دیشب بوده یادگاری صبح که بلند شی ببینی دیگه
دوستش نداری خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشمهات میمیره بره و دیگه سراغی از چشمهات نگیره...!؟!
کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت
کاش برگهای تقویم عشق حرفی از یک روز ویرانی نداشت...!؟!
دل برایش هدیه بردم سنگدل خندید و گفت: دور اندازن مستان ساغر بشکسته را
خنده میبینی ولی از گریه ی دل غافلی
خانه ی ما از درون ابر است و بیرون آفتاب...
در این شهر صدای پای مردمی یست که
همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را
می بافند ، مردمی که صادقانه دروغ می گویند.
عشق یعنی کوچیک کردن یک دنیا به
اندازه ی یک نفر،یا بزرگ کردن یک نفر به
اندازه ی یک دنیا....
امیدورام متور آرزوهات در خیابان زندگی، تک چرخ بزنه....
ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است
آن روز که لحظه ی وداع من و توست آن شومترین لحظه پایان من است
هر گاه دلت هوایم را کرد به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند.
چشمات ديگه از من خسته و سيره اما هنوز چشماي من اسيره
فقط بدون که اين دل شکسته منتظره بگي واست بميره
اگه همه ی دنیا بخواد من و تو تنها بشیم، واسه تو میمیرم جواب دنیا رو میدم
یه قطره اشک به خاطرت توی دریا می اندازم وتا نتونستی پیداش کنی دوستت دارم
شبها چراغ دلت رو روشن بذار تا فرشته ها
راه پاکی رو گم نکنن،شبهای بی فرشته سنگین میگذره مثل روزهای بی تو
او حالا میگوید زندگی پوچ و بیهوده است،
اما یادش رفته که به من گفته بود: تو همه ی زندگی منی....
همه دنبالت میگردن ولی پیدات نمی کنن، میخوام بهشون بگم که تو توی قلب من زندونی هستی
هميشه وقتي که گريه مي کني اوني که آرومت مي کنه دوستت داره اما اوني که با تو داره گريه مي کنه عاشقته
فردا و دیروز با هم دست به یکی کردن ، دیروز با خاطراتش مرا فریب داد
فردا با وعده هایش مرا خواب کرد ، وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود...
شیشه ی عطر بهار لب دیوار شکست و هوا
پر شد از بوی خدا، دیدنش آسان است سخت آنست که نبینی او را...
گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی میسوزه بیچاره دو بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد...
ولی تو هنوز صادق ترینی
یکی محبت میکنه یکی ناز میکنه اونی که ناز میکنه همیشه محبت میبینه
اما اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست
تازه گیا طلا شدی ، گم شدی کیمیا شدی
دیگه اس ام اس نمی زنی عین غریبه ها شدی!
من چه کنم خیال تو منو رها نمی کنه اما دلت به وعده اش یه کم وفا نمی کنه
من ندیدم کسی رو که مثل تو ماندگار بشه ادم خودش و که تو دل اینجوری جا نمی کنه..
زندگی حکمت اوست.....
زندگی دفتری از حادثه هاست....
چند برگی را تو ورق خواهی زد.....
مابقی را قسمت.....
عشق راضی است مقدس،برای کسانی که عاشقند عشق برای همیشه بی کلام می ماند، اما برای کسانی که
عشق نمی ورزند، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست
میگم تو توی قلب من هم اولی هم دومی! بهم میگه من اینقدر دارم که تو توی اونا گمی....
ای کاش زمان در دستم بود تا لحظه ی با تو بودنم را آنقدر طولانی میکردم که برای بی تو بودنم وقتی نمی ماند
میدونی فرق خنده ی من با مال تو چیه؟ تو شادی میخندی ؛ من وقتی تو شادی می خندم
در زندگی افرادی هستند که مثل قطارهای شهر بازی میمونند ،از بودن با آنها لذت میبری اما با آنها جایی نمیرسی...
خنده میبینی ولی از گریه ی دل غافلی خانه ی ما از درون ابر است و بیرون آفتاب...
در این شهر صدای پای مردمی یست که همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند ، مردمی که صادقانه دروغ می گویند.
عشق یعنی کوچیک کردن یک دنیا به اندازه ی یک نفر،یا بزرگ کردن یک نفر به
اندازه ی یک دنیا....
عمري با غم عشقت نشستم به تو پيوستم و از خود گسستم وليکن سرنوشتم اين
سه حرف بود تو را ديدم پرستم شکستم
عشق يعني ساده گرفتن همه چيز ؛ جز احساسات طرف مقابل
به شکست غرورم به ستاره غروبم به ديده گان بي فروغم و به قطره هاي اشکم
قسم مي خورم که دوستت دارم
پرنده اي که مال تو نيست
1000تا قفس هم بسازي باز ميره!
به ستاره ها که در حرکتند،به خورشيد که از
آتش است حتي در راستي حقيقت نيز ترديد
کن اما به دوستي من هرگز
آنان که تو را خداي خويش خوانده اند
کفرش به کنار! عجب خدايي دارند
هرگز گمان مبر ز خيال تو غافلم گر مانده ام خموش خدا داند و دلم
هر چه محبت داري نثار دوستت کن اما هر چه اعتماد داري به پاي او نريز...
مردگان را هفته اي يک بار ديدار است ما که از ياد رفته ايم از مزاري کمتريم...
اگه زندگي کردي،اشتباه نکن
اگه اشتباه کردي،تکرار نکن
اگه تکرار کردي،اعتراف نکن
اگه اعتراف کردي،التماس نکن
اگه التماس کردي،زندگي نکن...
نيمكت كهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولين بارش زمستاني
از ذهن پاك كرده است
خاطره شعرهايي را كه هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهايي را كه هرگز نخوانده بودي
به من بگوييد
فرزانه گان رنگ بوم و قلم
چگونه
خورشيدي را تصوير مي كنيد
كه ترسيمش
سراسر خاك را خاكستر نمي كند ؟
خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
مانيم كه يا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم
هر پسين
اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست
نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟
اي راز
اي رمز
اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين
صداقت يعني از مرز افق ها
به قصد ديدن رويت گذشتن
ميان كوچه هاي سبز احساس
به دنبال قدم هاي تو گشتن
نجابت يعني از باغ نگاهت
به رسم عاطفه يك پونه چيدن
ميان سايه روشن هاي احساس
ترا از پشت يك آئينه ديدن
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان ها جا همين رنگ است
تقديم به انكه دارمش دوست
تقديم به انكه قلبم از اوست
اگر مهتاب از تن بركند پوست
جدا هرگز نگردد يادم از اوست
قلب سرزمين عجيبي است. زيرا هم زادگاه عشق است هم آرامگاه آن.
نازنین هرجا باشی قصه نویس تو منم همه نارفیقن و تنها رفیق تومنم
چقدر غریبانه به لحظه هایم رنگ شادی زدی و رفتی. تو را هیچ وقت از خاطر نمی برم که تو آشناترین غریبه من بودی
زندگی رسم خوشایندیست... زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ... پرشی دارد اندازه ی عشق... زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد... عجب از محبت من که در او اثر ندارد... غلط است هرکه گوید دل به دل راه دارد... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد...
در مصر شوریده ای بود و می گفت : در طریقت اگر عاشقی در غم عشق بمیرد عجب نیست . عجب آنست که در سوز عشق یک روز زنده بماند.
هر کجا محرم شدی چشم خیانت بازدار
چه بسا محرم که با یک نقطه مجرم میشود
وقتی پایان داستان
دستان مهربان تو نباشد
بگذار قصه گو هر طور كه می خواهد
داستان را ادامه دهد
لذت عشق ؛ زمانی که آن را نثار میکنید بیشتر از زمانی است که دریافتش میکنید!!!
عشق حقیقی مثل روح است افراد زیادی درباره ی آن صحبت میکنند ولی تعداد کمی محدودی آن را دیده اند.
به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان
تا زماني كه به فردا اميدواري اقتدار ازان توست.انچه كه كرم ابريشم انرا پايان دنيا مي پندارد در نظر پروانه اغاز زندگيست
بزرگترین افسوس آدمی این است که حس می کند می خواهد اما نمی تواند، و به یاد می آورد زمانی را که می توانست اما نمی خواست
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند
در شبان غم تنهايي خويش
عابد چشم سخنگوي توام
من در اين تيره شب جانفرسا
زائر ظلمت گيسوي توام
نيازمند لبت،جان بوسه خواه من است
نگاه كن به نيازي كه در نگاه من است
با خيال تو به سر بردن اگر هست گناه
با خبر باش كه من غرق گناهم همه عمر
مهم نيست كه چند بهار در كنار هم زندگي كنيم،مهم اين است كه يادمان باشد عمرمان كوتاه است .
در پايان زندگي،خيلي از ما خواهيم گفت:
كاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب به هم نگاه كنيم !
دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نيست. من بهتو جان مي سپارم دل که قابل دار نيست
من عطر ياس خوشبو ندارم/درباغ رويا شب بوندارم/قايق زياد است امابراي /به تو رسيدن پارو ندارم/به تو رسيدن شايد طلسم است /من هم چراغ جادو ندارم
زچشمت چشم آن دارم، که از چشمت نیندازد
به چشمانت قسم،که چشمانم به چشمان تو مینازد
من ندانم كه كیم
من فقط می دانم
كه تویی شاه بیت غزل زندگی ام
نه سرو و نه باغ و نه چمن می خواهم
نه لاله نه گل نه نسترن می خواهم
خواهم ز خدای خویش کنجی خلوت
من باشم و آن کسی که من می خواهم
نگاهم مثل یک مرغ مهاجر
به دنبال حضورت کوچ میکرد
به غیر از انتظارت قلب من را
کسی اینگونه بی طاقت نمی کرد
مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا
مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند
مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق
اي شمع آهسته بسوز كه شب دراز است ، اي اشك آهسته بريز كه غم زياد است
مدامم مست ميدارد،نسيم جعد گيسويت
خرابم ميكند هر دم فريب چشم جادويت
منو باد صبا،مسكين ،دو سرگردان بي حاصل
من از افسون چشم مست و او از بوي گيسويت..
خوشا صبحي كه چون از خواب خيزم
به آغوش تو از بستر گريزم
گشايم در به رويت شادمانه
رخت بوسم،به پايت گل بريزم
به اميد نگاهت ايستادن
به روي شانه هايت سر نهادن
مرا خوش تر از اينها آرزو نيست
لبان خوشگلت را بوسه دادن
درون سينه آهي سرد دارم رخي پژمرده ،رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم ؟مستم؟چه هستم؟همي دانم دلي پر درد دارم
نگاهي كردي و از خود نگرانم كردي
نگران ،پيش نگاه دگرانم كردي
من نظر باز نبودم،تو به يك چشم زدن
در چراگاه نظر،چشم چرانم كردي
سيه چشمي به كار عشق استاد به من درس محبت ميداد
مرا از ياد برد آخر،ولي من به جز او عالمي را بردم از ياد
